لغت نامه دهخدا
بازو گشاده.[ گ ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) بمعنی نیازمند است و معنی ترکیب ظاهر است. ( آنندراج ). محتاج. || عارض. دادخواه. ( ناظم الاطباء ). هر دو معنی مجازی است.
بازو گشاده.[ گ ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) بمعنی نیازمند است و معنی ترکیب ظاهر است. ( آنندراج ). محتاج. || عارض. دادخواه. ( ناظم الاطباء ). هر دو معنی مجازی است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو شاه رفت شدم معتکف به درگه او میان ببسته و بازو گشاده شام و سحر
💡 زبون شدیم ز بس وقت کار حرف زدیم زبان به بسته و بازو گشاده باید کرد
💡 چو حاضر شدند آن سپاه دلیر کمر بسته بازو گشاده چو شیر
💡 برون پرده فرهاد ایستاده میان درْبسته و بازو گشاده
💡 این ترک تیغ بسته ی بازو گشاده کیست؟! تاراج عمر می کند، این ترک زاده کیست؟!