لغت نامه دهخدا
ترک زاده. [ ت ُ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) فرزند ترک. ترک زاد. که زنی ترک او را زاده باشد:
که این ترک زاده سزاوار نیست
کس او را به شاهی خریدار نیست.فردوسی.یکی ترک زاده چو زاغ سیاه
برین کوه بگرفت راه سپاه.فردوسی.رجوع به ترک زاد شود.
ترک زاده. [ ت ُ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) فرزند ترک. ترک زاد. که زنی ترک او را زاده باشد:
که این ترک زاده سزاوار نیست
کس او را به شاهی خریدار نیست.فردوسی.یکی ترک زاده چو زاغ سیاه
برین کوه بگرفت راه سپاه.فردوسی.رجوع به ترک زاد شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جمعیت کنونی سوئیسهای با منشا ترک در حدود ۱۲۰،۰۰۰ نفر برآورد میشود، براساس آخرین سرشماری سال ۲۰۰۷، ۷۳،۰۰۰ نفر مهاجر ترک زاده ترکیه در سوئیس زندگی میکنند که این آمار شامل کردها نیز میشود.
💡 گشتیم اسیر و شیفتهٔ ترک زاده ای شست جفا به سینهٔ عاشق گشاده ای
💡 دل چیست واله نگه ترک زاده ای از حلقه های چشم به دام اوفتاده ای