یک ناگاه

لغت نامه دهخدا

یک ناگاه. [ ی َ / ی ِ ] ( ق مرکب ) به یک ناگاه. غفلتاً. ( یادداشت مؤلف ). ناگهان. ناگه. ناگاه.

فرهنگ فارسی

بیک ناگاه غفلتا

جمله سازی با یک ناگاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قطره ها در قعر دریا شعله آتش شود گر نهنگ خشم تو ناگاه بگشایددهان

💡 ناگاه ديوار شكافته شد و دو مرد كه داراى مهابت بسيار بودند نزد من آمدند، يكى نزدسر و ديگرى پائين پايم نشست،

💡 مردی به هوش بودم و خاطر بجای خویش ناگاه در کمند تو رفتم به پای خویش

💡 در آن لحظات كه ويرانه هاى كاخها و تالارها را تماشا مى كردند، ناگاه على عليهالسلام جمجمه اى پوسيده را در گوشه خرابه ديد، به يكى از يارانش ‍ فرمود:

💡 در بين اعمال ناگاه به خاطرم گذشت كه آيا اين كارى كه اين مرد كرد، واقعيت داشت ياچشم بندى بود، مانند سحرى كه ساحران مى كنند؟

💡 راز پنج سجده پيامبر(ص ) امام صادق (ع ) فرمود: رسول اكرم (ص ) در سفر كوتاهى بر شتر ماده خود سوار بود،در مسير راه ناگاه پياده شد، پنج بار سجده كرد، سپس سوار بر شتر شد.

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز