گیاه زار. ( اِ مرکب ) علفزار.مرتع. گیاه خور. گیاخورد. گیاچر. چراگاه. چمنزار: شتر داند که گیاه زار کجا است تا آنجا شود. ( ابوالفتوح ج 3 ص 328 ). از زمین بیرون آورد آب و گیاه زار. ( ابوالفتوح ج 5 ص 472 ). گله ها که در آن نواحی و گیاه زارهای آن مراعی یافت، براند و بر حشم خویش قسمت کرد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 191 ). مراد به سائمه آن است که در گیاه زاری که همه مسلمانان در آن یکسان بوند چریده باشند. ( تاریخ قم ص 17 ). رجوع به گیازار شود.
جایی که گیاه بسیار دارد، علفزار، مرغزار.
( اسم ) علف زار مرغزار مرتع: هاجر و اسمعیل را دیدند زنی و کودکی طفل تنها بی مردی و انیسی و آبی روا دیدند و گیاه زاری...
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به زاری گفت کای گل کاشکی من گیاهی بودمی، چون تو، به گلشن
💡 ز رحمت زار خویشم ده گیاهی بهشتی کن گیاهم از نگاهی
💡 کمتر بود ز صحبت برق و گیاه خشک در جسم زار جلوه ناپایدار عمر
💡 از انواع غذاها گرفته تا گیاهان معطر و انواع ریاحین جنوب و میوهٔ (کنار) خرما گوشت و خونی که برای مبتلا ی زار سر سفره لازم است.
💡 من عمر گیاه برق عشقت کردم تو هستی من صاعقه زاری کردی