اختلاف افتادن

مترادف‌ها

دعوا کردن، درگیر شدن، ناسازگاری

متضادها

توافق، اتفاق نظر، اتحاد

لغت نامه دهخدا

اختلاف افتادن. [ اِ ت ِ اُ دَ ] ( مص مرکب ) اختلاف. شجر. شجور. ( تاج المصادر بیهقی ).

جمله سازی با اختلاف افتادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مرداویج خواهرزادهٔ هَروسِندان بن تیرداد، از اشراف گیلان، بود که تبارنامهٔ او به شاهان ساسانی می‌رسد. او همراه دایی خود در ابتدا به سپاه علویان طبرستان پیوست و پس از آن در میان سپاهیان سامانیان و علویان طبرستان مشهور شد و به فرماندهی بخشی از لشکریان سامانی و علوی رسید. وقتی در میان علویان بود، با اختلاف افتادن میان سرداران این جبهه، حسن بن قاسم (حاکم علوی) دایی او را همراه چند تن دیگر به قتل رساند و این موجب شورش بزرگان دیلم بر داعی علوی شد. پس از آن اسفار بن شیرویه توسط دیلمیان ریاست یافت و مرداویج پس از کشتن داعی، حسن بن قاسم، مدتی در خدمت اسفار بود. پس از مدتی مرداویج در ائتلافی علیه اسفار تشکیل داد که شامل محمد بن مسافر و ماکان بن کاکی می‌شد. مرداویج با از میدان خارج کردن اسفار توانست تمامی قلمرو او را خود به دست آورد. او پس از قدرت یافتن، در سال ۳۱۹ هجری با لشکرکشی به همدان توانست پیروزی بزرگی به دست آورد و سپس خوزستان و اصفهان را هم به قلمرو خود افزود.

💡 بسیاری از مشکلات مدیریتی در سازمان‌ها، ناشی از اختلاف افتادن میان مدیران در مورد نحوه تقسیم وظایف و تخصیص منابع مالی به بخش‌های مختلف است.

💡 احتمال اختلاف افتادن میان دو کشور بر سر مرزهای دریایی، می‌تواند منجر به تنش‌های سیاسی شدید و درگیری‌های نظامی در مناطق مرزی شود.

💡 بسیاری از روابط دوستانه به دلیل اختلاف افتادن میان افراد بر سر مسائل کوچک و بی‌اهمیت، دچار شکاف‌های عمیق و جبران‌ناپذیری می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران