لغت نامه دهخدا
گوش خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) گوشمال دیدن. ناراحت شدن. آسیب دیدن:
ای هنرهای تو افریدونی
وی اثرهای تو نوشروانی
نه ز آسیب قضا گوش خوری
نه به اشکال فلک درمانی.انوری.
گوش خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) گوشمال دیدن. ناراحت شدن. آسیب دیدن:
ای هنرهای تو افریدونی
وی اثرهای تو نوشروانی
نه ز آسیب قضا گوش خوری
نه به اشکال فلک درمانی.انوری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنها شبها سریع و آهسته پایین میآیند، با چشمانشان حشرات خوابیده را در جای خود پیدا میکنند و با گوشهای بزرگشان میتوانند حتی صدای بهم خوردن آروارههای یک لارو پروانه را بشنوند.
💡 راهبها غذای خود را در سالن بزرگ غذاخوری صرف میکردند. گاهی راهبها و راهبهها غذای خود را در سکوت کامل صرف میکردند و در حین غذا خوردن به آیاتی از کتاب مقدس گوش میدادند.