کژ شدن

لغت نامه دهخدا

کژ شدن. [ ک َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) اعوجاج. تعوج. ( المصادر زوزنی ). کج شدن.کجی یافتن. ( یادداشت مؤلف ). خمیدن به سویی. کژی یافتن. به چپ و راست یا به این سو و آن سو متمایل و خم شدن. منحنی گشتن. میل کردن از استقامت:
دوستی دشمنان دینت زیان داشت
بام برین کژ شود ز کژی بنلاد.ناصرخسرو. || شکم دادن چنانکه دیواری. قسمتی از آن بجانبی انحراف پیدا کردن.
- کژ شدن زخم؛ تخلف ضرب یا ضربت. ( یادداشت مؤلف ). از جای خود برفتن. بسبب موانعی اصابت نکردن:
که نه طعن ژوبینش رد کرد کس
که نه کژ شدش زخم و خطی خطا.غضایری. || انحراف. منحرف شدن. نادرست و ناراست شدن. دگرگون شدن:
بر هوا تأویل قرآن می کنی
پست و کژ شد از تو معنی سنی.مولوی.|| کاژ شدن. لوچ شدن. احول شدن. رجوع به کاژ شدن شود.

فرهنگ فارسی

اعوجاح. تعوج. کج شدن کجی یافتن. خمیدن به سویی

جمله سازی با کژ شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سحر گه سر از خواب برداشتند خیال پذیره شدن داشتند

💡 دگر زآمد شدن مقصود آن است که خود را باز داند تا چه سان است

💡 برهنه ز صحرا به صحرا شدن به از غرقه در آب دریا شدن

مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز