لغت نامه دهخدا
چینی طراز. [ طَ ] ( ص مرکب ) دارای طراز چینی. با طراز چینی. با زینت و آرایش چینی:
دگرباره این نظم چینی طراز
ببین تا کجا میکند ترکتاز.نظامی.دخت سقلاب شاه نسرین نوش
ترک چینی طراز رومی پوش.نظامی.
چینی طراز. [ طَ ] ( ص مرکب ) دارای طراز چینی. با طراز چینی. با زینت و آرایش چینی:
دگرباره این نظم چینی طراز
ببین تا کجا میکند ترکتاز.نظامی.دخت سقلاب شاه نسرین نوش
ترک چینی طراز رومی پوش.نظامی.
دارای طراز چینی. با طراز چینی. با زینت و آرایش چینی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دخت سقلابشاه نسریننوش ترک چینی طراز رومی پوش
💡 روز و شب چون چینیان بر نقش خود عاشق مباش تا شوی صافی ز وصف خوبرویان طراز
💡 این شهر ابتدا از آن سغدیان بود. پس از آن چینیها و گوکترکان نیز به منطقهای که طراز در آن قرار داشت وارد شدند. طراز در دورههای بعد جزئی از پادشاهی سامانیان شد و سامانیان دین اسلام را با خود به این شهر آوردند. زبان فارسی، زبان رسمی سامانیان نیز در آن زمان زبان رسمی منطقه تراز شد. این شهر بعدها تحت سیطره قراخانیان، سلجوقیان، ایلخانان مغول درآمد.
💡 نهفته به زربفت چینی طراز گشایندشان روز آدینه باز