لغت نامه دهخدا
پیکار رفتن. [ پ َ / پ ِ رَ ت َ ] ( مص مرکب )بجنگ رفتن. بحرب رفتن: پسری را با سی هزار مرد به طوس سپارد تا به پیکار رود. ( فارسنامه ابن البلخی ).
پیکار رفتن. [ پ َ / پ ِ رَ ت َ ] ( مص مرکب )بجنگ رفتن. بحرب رفتن: پسری را با سی هزار مرد به طوس سپارد تا به پیکار رود. ( فارسنامه ابن البلخی ).
بجنگ رفتن بحرب رفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو شد ورقه آگه ز گفتار اوی نیت کرد رفتن به پیکار اوی
💡 گهی با شیر در پیکار رفتن گهی با اژدها در غار رفتن
💡 ز رفتن سپه سربسر گشت کند ازان راه دشوار و پیکار تند