پیله جا
مترادفها
تردید کردن، مکث کردن، درنگ کردن
متضادها
عجله کردن، شتاب کردن
لغت نامه دهخدا
پیله جا. [ ل َ / ل ِ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان املش بخش رودسر شهرستان لاهیجان. واقع در 14 هزارگزی جنوب رودسر و پنجهزارگزی جنوب خاور املش. کوهستانی و معتدل ودارای 50 تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا لبنیات و پشم و پوست. شغل اهالی گله داری و شال بافی و راه آنجا مالروست. تابستان عموم سکنه برای تعلیف احشام به ییلاق سمام میروند. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ).
فرهنگ فارسی
دهی جزئ دهستان املش بخش رودسر شهرستان لاهیجان
جمله سازی با پیله جا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رهین منت دون همتان مشو که بتن ز پیلهور نتوان نازجوهری برداشت
💡 نام روستاهای دیگری ازجمله پیلهرود، پیله شهران و پیلهگلین که هر سه از توابع اردبیلاند نیز با همین واژه ساخته شدهاست.
💡 کو نهنگی که بدم در کشدم چون یونس چند چون کرم بر این پیله هستی بتنم
💡 او چهارمین آلبوم خود به نام گذار را در فروردین ۱۳۹۹ منتشر کرد. این آلبوم کوتاه با همکاری گروه پیله ساخته شدهاست.
💡 همچو کرم پیله بر خود می تنی از حرص و آز عنکبوتی نیستی در خانه دنیا مباف
💡 چو کرم پیله، من از بیم مار گَرزهٔ خویش به جای خواب همه جامه گرد خویشتنم