لغت نامه دهخدا
پوست خرکن. [ ت ِ خ َ ک َ ] ( نف مرکب ) آنکه پوست خر مرده کند. || اندک بین. خردک نگرش. طماع. خام طمع. تنابذیست مردم همدان را و مراد از آن طمع و اندک بینی است. لقب زشتی که مردم دیگر شهرها به اهل همدان دهند.
پوست خرکن. [ ت ِ خ َ ک َ ] ( نف مرکب ) آنکه پوست خر مرده کند. || اندک بین. خردک نگرش. طماع. خام طمع. تنابذیست مردم همدان را و مراد از آن طمع و اندک بینی است. لقب زشتی که مردم دیگر شهرها به اهل همدان دهند.
(خَ کَ ) (ص فا. ) ۱ - کنایه از: آدم حریص و آزمند. ۲ - اندک بین.
۱. کسی که پوست خر مرده را بکَنَد.
۲. [مجاز] طماع، خام طمع.
۲ ( صفت ) ۱- آنکه پوست خر مرده را بکند. ۲- اندک بین خردک نگرش. ۳- طماع خام طمع. ۴- لقب نابجایی که مردم شهرهای دیگر همدانیانرا دهند.
کنایه از: آدم حریص و آزمند.
اندک بین.
💡 همی گفت هرکس که این شوربخت همی پوست خر جست و بگذاشت تخت
💡 و در كتاب فقيه آمده كه شخصى از امام صادق (عليه السلام ) پرسيد: چرا موسى (عليهالسلام ) ماءمور كندن كفش خود شد كه قرآن درباره اش مى فرمايد: (فاخلع نعليك انكبالواد المقدس طوى )؟ فرمود: چون كفشهايش از پوست خر مرده بود.