لغت نامه دهخدا
پرخواهشی. [ پ ُ خوا / خا هَِ ] ( حامص مرکب ) پرهوسی. پرآرزوئی.
پرخواهشی. [ پ ُ خوا / خا هَِ ] ( حامص مرکب ) پرهوسی. پرآرزوئی.
پر آرزویی پر هوسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خواهشی چند نمودند که تحسین به یزید مطلبی چند سرودند که رحمت به عمر
💡 خواهشی اندر جهان هر خواهشی را در پی است خواستی باید که بعد از وی نباشد خواستی
💡 با حرص خواهشی است که چون یافت سلطنت روی زمین به داد سکندر نمیرسد
💡 نازم آن شست کمانکش که به جز پیکانش خواهشی در دل خون گشتهٔ نخجیر نبود
💡 بحمدالله برفت و کاردان شد هرآنچه خواهشی کرد او، همان شد