نیکو خو ی

لغت نامه دهخدا

نیکوخوی. ( ص مرکب ) نیکوخو. نیک خو: نیکوخوی را هم این جهان بود و هم آن جهان. ( تاریخ بیهقی ص 339 ). هرکه از تو نیکوخوی تر از تو صوفی تر. ( کیمیای سعادت ). شاهی بود... بذله گوی نیکوخوی. ( سمطالعلی ص 35 ).

فرهنگ فارسی

( نیکو خو ی ) ( صفت ) خوش خوی خوش خلق ٠

جمله سازی با نیکو خو ی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شاه نیکو رای و نیکو خوی و نیکو سیرتست آسمان را سوی او دائم بنیکی رای باد

💡 نداند کبر کرد و زان نداند که با نیکو خوی او نیست در خور

💡 ولیکن سخت نیکو خوی بودی بسی از مشک صدقش بوی بودی

💡 مکن تندی که از تو باشد آهو بهست از روی نیکو خوی نیکو