نیک امد

لغت نامه دهخدا

( نیک آمد ) نیک آمد. [ م َ ] ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) اقبال. مساعدت بخت. مقابل ادبار. ( یادداشت مؤلف ):
نیک آمد و بدآمد خلق خدای از اوست
نصرت به جز ورا به جهان کی بود روا.سوزنی.

جمله سازی با نیک امد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چونکه بر سلطان سلطانان خبر شد حال من کرد بر نیک آمد من حالی از جیحون گذار

💡 دل بود طپان در برم از چشمک خونریز نیک آمدی ای خط که مرا حرز امانی

💡 گر نیک آمد، شکستن از بهرِ چه بود؟ ور نیک نیامد این صُوَر، عیب کراست؟

💡 بخواهم عذر این شبدیز توسن جوی مردافکن به بخت شاه نیک آمد که نیک اندر کشم تنگش

💡 مرحبا نیک آمدی ای یأس تا بیرون دهم گریه گرمی که شوید تیرگی را از گناه

💡 نیک آمد و بد آمد خلق خدا ازوست آن به بود که قدرت و قوت بود روا

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز