نگار بندی
مترادفها
نگارگری، نقشپردازی، تزیین
لغت نامه دهخدا
نگاربندی. [ ن ِ ب َ ] ( حامص مرکب ) نقشبندی. صورتگری. نقاشی:
تا پیشه او شد نگاربندی
وهم و خِرَد و جان نگار دارد.مسعودسعد.
فرهنگ فارسی
نقشبندی. صورتگری. نقاشی.
جمله سازی با نگار بندی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از رشک نقش بندی کلک مصوّرت افکنده خامه نقش نگاران فاکره
💡 فرآیند نگار بندی دقیق دادههای آماری در تحقیقات علمی بسیار حیاتی است تا بتوان نتایج حاصل از آزمایشها را به درستی تحلیل و تفسیر کرد.
💡 در پروژههای مهندسی، نگار بندی صحیح نقشهها و جزئیات فنی میتواند از بروز خطاهای گرانقیمت و تاخیر در اجرای پروژههای ساختمانی جلوگیری لازم را به عمل آورد.
💡 نویسندگان و پژوهشگران باید در هنگام نگار بندی مفاهیم پیچیده، از زبانی ساده و شفاف استفاده کنند تا مخاطبان بتوانند به درستی موضوع را درک کنند.