ننگ امدن

لغت نامه دهخدا

( ننگ آمدن ) ننگ آمدن. [ ن َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) عار داشتن. شرم داشتن:
بدو گفت رستم به یک ترک جنگ
همانا نسازد که آیَدْش ننگ.فردوسی.با چنین کم دشمنان کی خواجه آغازد به جنگ
اژدها را حرب ننگ آید که با حربا کند.منوچهری.- ننگ آمدن کسی را از چیزی؛ از آن عار داشتن. ننگ داشتن. دون شأن خود دانستن:
تو چون یافتی ننگریدی به گنج
که ننگ آمدت زین سرای سپنج.فردوسی.ز مردان از این پیش ننگ آمدت
زبون بود مرد ار به جنگ آمدت.اسدی.زنان و مخنثان را برگمارندتا از معشوق او حکایتهای زشت ناپسندیده که مردم را از آن ننگ آید و نفرت آرد، می گویند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
ننگ آید عشق را از نور عقل
بد بود پیری در ایام صِبا.مولوی.ز علمش ملال آید از وعظ ننگ
شقایق ز باران نروید ز سنگ.سعدی.که ننگ آیدش رفتن از پیش تیر
برادر به چنگال دشمن اسیر.سعدی.

فرهنگ فارسی

( ننگ آمدن ) عار داشتن. شرم داشتن. ننگ آمدن کسی را از چیزی: از آن عار داشتن ننگ داشتن دون شان خود دانستن.

جمله سازی با ننگ امدن

💡 داوود مدتی را نزد شائول سپری کرد اما مرتبه بعدی که در روایت ظاهر می‌شود، او به بیت‌لحم بازگشته‌است. چند سال پس از جنگ شائول با عمالیق، اسرائیل دوباره با فلیسطی‌ها وارد جنگ شده بود. چون نتیجه جنگ در زمین نبرد مشخص نشد، طرفین تصمیم گرفتند به جنگ تن به تن رو آورند. فلیسطی‌ها جالوت از شهر جت که غول عظیم‌الجثه‌ای بود را به عنوان پهلوان خود انتخاب کردند اما اسرائیلی‌ها که از دیدن او هراسان شده بودند، نتوانستند کسی را بیابند که به خاطر اسرائیل و یهوه با او مبارزه کند. برادران داوود از سربازان ارتش شائول بودند؛ یسی داوود را روانه اردوگاه شاهی می‌کند تا از حال برادرانش خبردار شود. زمانی‌که داوود به میدان نبرد رسید، جالوت دوباره سمت اسرائیلیان آمد و حریف طلبید اما باز هم کسی حاضر به جنگ نشد. داوود که از «به ننگ آمدن لشکر خدا» ناراحت شده بود، نزد شائول رفت و خودش را داوطلب مبارزه کرد. شائول لباس خود را بر تن او کرد و داوود که مبارزه با شمشیر را بلد نبود، با فلاخن و چوبدستی روانه میدان شد. سنگی به سمت جالوت پرتاب کرد و به سرش اصابت کرد و او را کشت. پس داوود شمشیر جالوت را برداشته و سر از تنش جدا کرد. فلیسطی‌ها که مرگ پهلوانشان را دیدند، فرار کردند.

افتخار یعنی چه؟
افتخار یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز