نمود کردن

لغت نامه دهخدا

نمود کردن. [ ن ُ / ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اثر کردن. ( یادداشت مؤلف ). به نظر آمدن: روزه به من نمود نمی کند. آن چند لحظه به قدر یک سال برای من نمود کرد. ( یادداشت مؤلف ). || جلوه کردن. جلب توجه کردن. در نظر دیگران آمدن: اگر شمابخواهید در تهران نمودی کنید و جلالت قدر شما را مردم بفهمند. ( دیوان صفی علیشاه از فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

(مصدر ) نمود داشتن: اگر شما بخواهید در تهران نمودی کنید و جلالت قدر شما را مردم بفهمند...
اثر کردن به نظر آمدن: روزه به من نمود نمی کند ٠ آن چند لحظه به قدر یکسال برای من نمود کرد ٠ یا جلوه کردن ٠ جلب توجه کردن ٠ در نظر دیگران آمدن ٠

جمله سازی با نمود کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ و حجّت جست قوم وی بر وی در پیکار و دعوی حقّ کردن قالَ أَ تُحاجُّونِّی فِی اللَّهِ ابراهیم گفت: با من حجّت میجوئید، و خصومت سازید، و بر من غلبه بیوسید بحق در خدای وَ قَدْ هَدانِ و مرا راه فرا دین حق نمود وَ لا أَخافُ ما تُشْرِکُونَ بِهِ و من نمی‌ترسم از آنچه می‌انباز گیرید با او إِلَّا أَنْ یَشاءَ رَبِّی شَیْئاً مگر که خدای خود بمن چیزی خواهد از گزند وَسِعَ رَبِّی کُلَّ شَیْ‌ءٍ عِلْماً خداوند من رسیده است بهمه چیز و بهر بودنی بدانش خویش أَ فَلا تَتَذَکَّرُونَ (۸۰) در نیاوید که من نترسم از آن چیز که شما کنید و تراشید و آن گه آن را خدای خوانید!

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز