لغت نامه دهخدا
نمود کردن. [ ن ُ / ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اثر کردن. ( یادداشت مؤلف ). به نظر آمدن: روزه به من نمود نمی کند. آن چند لحظه به قدر یک سال برای من نمود کرد. ( یادداشت مؤلف ). || جلوه کردن. جلب توجه کردن. در نظر دیگران آمدن: اگر شمابخواهید در تهران نمودی کنید و جلالت قدر شما را مردم بفهمند. ( دیوان صفی علیشاه از فرهنگ فارسی معین ).