لغت نامه دهخدا
نق نقو. [ ن ِ ن ِ ] ( ص نسبی ) طفلی که نق نق کند. نغنغو.
نق نقو. [ ن ِ ن ِ ] ( ص نسبی ) طفلی که نق نق کند. نغنغو.
(نِ. نِ ) (ص مر. ) (عا. ) کسی که زیاد بهانه می گیرد و غر می زند.
کسی که نغ زند و بهانه جوید ( بیشتر در مورد کودکان آید ).
(عا.)
کسی که زیاد بهانه میگیرد و غر میزند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کمپین یاد آوری امام نقی به شیعیان در فیسبوک و برخی دیگر از سایتها و شبکههای اجتماعی با حضور دهها هزار عضو و تعداد بیشتری خواننده و ناظر فعالیت میکند. محتوای این صفحه با مخالفت و موافقت بسیاری روبرو شدهاست. کاربران این صفحات خود را نقوی یا نقویون (یک دین تقلیدی) مینامند. صفحه فیسبوک کمپین تا ۲۸ ژوئن ۲۰۱۲ بیش از ۲۱ هزار لایک خورده و ۴ هزار نفر دربارهٔ آنها گفتگو کردند.
💡 طبق تقسیمبندی دکتر شهریار نقوی فرهنگهای فارسی که در هند نوشته شده را میتوان به سه دوره تقسیم کرد.
💡 سادات امروهی (اردو: سادات امروہہ) گروهی از سادات نقوی هستند که در شهر امروهه در استان اوتار پرادش هندوستان ساکن بودند. پس از تشکیل پاکستان بسیاری از آنان به کراچی نقل مکان کردند.