نشانه زنی
مترادفها
علامت زدن، نشان گذاشتن، علامتگذاری
متضادها
پاک کردن، محو کردن
لغت نامه دهخدا
نشانه زنی. [ ن ِ ن َ / ن ِ زَ ] ( حامص مرکب ) خصل. ( منتهی الارب ). نشانه زدن.
فرهنگ فارسی
خصل. نشانه زدن.
جمله سازی با نشانه زنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ناوک زنی چو غمزه او در زمانه نیست چون جان من خدنگ بلا را نشانه نیست
💡 پیکان ز فتنه سازی و تیر از بلا و تیر چون بر نشانه تیر زنی ازکمان خویش
💡 بر هرکه نشانه گشت تیرت را گر تیغ زنی امان نمیخواهد