لغت نامه دهخدا
نشاطجو. [ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) شادی طلب:
ای مشعله نشاطجویان
صاحب رصد سرودگویان.نظامی.
نشاطجو. [ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) شادی طلب:
ای مشعله نشاطجویان
صاحب رصد سرودگویان.نظامی.
شادی طلب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا ببزم اندر بود کارش مبادا جز نشاط تا برزم اندر بود شغلش مبادا جز ظفر
💡 در جهان امروز، كور، لنگ، و ناقص الخلقه بسيارند كه نقص خود را فراموش كرده اندو در كمال اميدوارى و نشاط در راه فعاليت قدم گذارده اند. بر اثرتحصيل دانش و در پرتو سعى و كوشش به مقام شامخىنايل آمده اند و در كمال عزت و سربلندى زندگى مى كنند.
💡 طبع دانا میخورد خون از نشاط غافلان خندهٔ موج است بیدل بر دل دریا نمک
💡 قبل از قرن نوزدهم، نظریه پردازان اغلب معتقد بودند که طول عمر انسان در گذشته کمتر محدود بودهاست و پیری به دلیل از دست دادن و عدم حفظ نشاط است. دیدگاه رایج این بود که افراد با سرزندگی محدودی متولد میشوند که با گذشت زمان کاهش مییابد تا زمانی که بیماری و ناتوانی شروع میشود و در نهایت مرگ.
💡 بیفزود در طبع گیتی نشاط ز دیدار گیتی ستانی دگر
💡 هر چند چنين گروهى در خيال آفل خود عزيز هستند، ولى در واقع راه ذلّت را طى مى كنند؛نظير انسانى كه مى خواهد از طريق مواد مخّدر، نشاط خود را تامين كند، در حالى كه نشاطپديد آمده از تخدير اعضا سرور كاذب است و نشاط كاذب با غم صادق همراه خواهد بود وزمانى كه نشاط كاذب رخت بر بست اندوه صادق ظهور مى كند.