لغت نامه دهخدا
نخ بافی. [ ن َ ] ( حامص مرکب ) عمل نخ باف. رجوع به نخ باف شود.
نخ بافی. [ ن َ ] ( حامص مرکب ) عمل نخ باف. رجوع به نخ باف شود.
عمل وشغل نخ باف نخ ریسی.
💡 این حکایت را بدان گفتم که تا لاف کم بافی چو رسوا شد خطا
💡 گفتم ای دل برو و گوشه درویشی گیر تا به کی رشته امّید وصالش بافی
💡 بود کان غَزْل در سوزن نگنجد کاین دمت غَزْل است که میریسی ز پنبهْٔ تن که بافی حلّه ادکن
💡 پیش ازین کز شاعری حاصل نمیشد یک شعیر وز ضرورت کرده بودم شعر بافی را شعار
💡 خدای از پی دل بردن آفرید ترا تو موی بهر چه بافی و سر به بر چه کنی؟