لغت نامه دهخدا
لیغ و لاغ. [ غ ُ] ( اِ مرکب، از اتباع ) رجوع به لاغ شود:
گه خیال آسیا و باغ و راغ
گه خیال میغ و ماغ و لیغ و لاغ.مولوی.
لیغ و لاغ. [ غ ُ] ( اِ مرکب، از اتباع ) رجوع به لاغ شود:
گه خیال آسیا و باغ و راغ
گه خیال میغ و ماغ و لیغ و لاغ.مولوی.
بازی، شوخی، مسخرگی: گه خیال آسیا و باغ وراغ / گه خیال میغ وماغ و لیغ و لاغ (مولوی: لغت نامه: لیغ ولاغ ).
( اسم ) لاغ: گه خیال آسیا و باغ و راغ گه خیال میغ و ماغ و لیغ و لاغ. ( مثنوی لغ. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عالم خاک همچو تل فقر چو گنج زیر او شادی کودکان بود بازی و لاغ بر تلی
💡 اما بجز نوید وصالت عجب که کس از ره برد به لابه و لاغی دگر مرا
💡 خمش کن خواجه لاغ پار کم گو دلم پارهست و لاغ پار اینست
💡 خاطر ز نکتههای حکیمانهام گرفت دل میکشد به لابه و لاغ دگر مرا
💡 گر با دیگری مجلس میسازم و لاغ ننهم به خدا ز مهر کس بر دل داغ
💡 هر نخل امیدی که نشاندیم درین باغ برگ و برش از لاله و لاغ دل ما ریخت