لنگ لنگان رفتن

لغت نامه دهخدا

لنگ لنگان رفتن. [ ل َ ل َرَ ف َ ] ( مص مرکب ) لنگان لنگان رفتن. شلان شلان رفتن.

جمله سازی با لنگ لنگان رفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لنگ لنگان به خانه روی نهاد هر که پرسید ازو جوابش داد

💡 لنگ لنگان می روم راه سخن وز درد پای می کشم در هر قدم از دل فغان وز سینه آه

💡 آيا پياده مى رفت و لنگ لنگان گام بر مى داشت ؟ يا سواره بود؟ هر چه بود خود را ازديد ماموران يزيد نهان مى داشت. كوشيد و كوشيد و خود را به حسين عليه السلامرسانيد.

💡 حسين جان، آماده باش كه برويم برادرت عباس را بيابيم، امام حسين عليه السلام گفت:چشم پدر جان من حاضرم على عليه السلام كيسه پر از نان و خرما را بر دوش گرفت.به سرعت از كوچه پس كوچه هاى مدينه گذشتند. قبرستان بقيع را در سكوتى دهشتناكدر برابرشان قرار گرفته بود. باد زخمى لنگ لنگان مى توفيد و بر سر و روىآنها شلاق وار فرود مى آورد.

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز