لنگ لنگان رفتن

مترادف‌ها

لنگیدن، کشان‌کشان رفتن

متضادها

استوار رفتن، صاف رفتن، روان رفتن

لغت نامه دهخدا

لنگ لنگان رفتن. [ ل َ ل َرَ ف َ ] ( مص مرکب ) لنگان لنگان رفتن. شلان شلان رفتن.

جمله سازی با لنگ لنگان رفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 لنگ لنگان به خانه روی نهاد هر که پرسید ازو جوابش داد

💡 لنگ لنگان می روم راه سخن وز درد پای می کشم در هر قدم از دل فغان وز سینه آه

💡 آيا پياده مى رفت و لنگ لنگان گام بر مى داشت ؟ يا سواره بود؟ هر چه بود خود را ازديد ماموران يزيد نهان مى داشت. كوشيد و كوشيد و خود را به حسين عليه السلامرسانيد.

💡 حسين جان، آماده باش كه برويم برادرت عباس را بيابيم، امام حسين عليه السلام گفت:چشم پدر جان من حاضرم على عليه السلام كيسه پر از نان و خرما را بر دوش گرفت.به سرعت از كوچه پس كوچه هاى مدينه گذشتند. قبرستان بقيع را در سكوتى دهشتناكدر برابرشان قرار گرفته بود. باد زخمى لنگ لنگان مى توفيد و بر سر و روىآنها شلاق وار فرود مى آورد.

💡 او پس از برخورد با سنگ بزرگ، با لنگ لنگان رفتن و درد فراوان، سعی کرد راهی برای رسیدن به پناهگاه خود پیدا کند.

💡 مشاهده کودک در حال لنگ لنگان رفتن و گریه کردن در میان کوچه، قلب تمام اهالی آن محله را به شدت به درد آورد.

💡 با لنگ لنگان رفتن در میان برف‌های سنگین، پیرمرد توانست خود را به نزدیکی دهکده‌ای بسیار دوردست و خلوت برساند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران