لغت نامه دهخدا
فیل بار. ( اِ مرکب ) پیل بار. ( فرهنگ فارسی معین ). پیلوار. باری که یک فیل بتواند حمل کند. رجوع به پیلوار شود.
فیل بار. ( اِ مرکب ) پیل بار. ( فرهنگ فارسی معین ). پیلوار. باری که یک فیل بتواند حمل کند. رجوع به پیلوار شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همین بار غمش عمریست همچون فیل بر دوشم به سوی او بود آیا که اسپ بخت من تازد؟!
💡 در فکر روزی تو فلک کرده پشت خم این فیل مست بار تو آسمان نمی کشد
💡 فکرش از عالم بالا چو گهر جمع آورد قدرتش فیل فلک را بته بار کشید
💡 من نه ایّوب و نه یعقوبم که بار غم کشم می نشاید کرد بار فیل را بر پشّه بار
💡 پیش اسب تو نهادم رخ و ای شاه هنوز می کشم بار فراق تو چو فیلان به بساط