لغت نامه دهخدا
فولاددل. [ لادْ، دِ ] ( ص مرکب ) قوی دل. پردل. بسیار پردل. که دل او چون فولاد سخت بود. بی باک. باجرأت:
تیزچشم، آهن جگر، فولاددل، کیمخت لب
سیم دندان، چاه بینی، ناوکام و لوح روی.منوچهری.
فولاددل. [ لادْ، دِ ] ( ص مرکب ) قوی دل. پردل. بسیار پردل. که دل او چون فولاد سخت بود. بی باک. باجرأت:
تیزچشم، آهن جگر، فولاددل، کیمخت لب
سیم دندان، چاه بینی، ناوکام و لوح روی.منوچهری.
قوی دل. پر دل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه عجب گر به دل از تیغ تو بیداد رسد شیشه را حال چه باشد که به فولاد رسد
💡 تو ای سیل سبکرو وصل دریا را غنیمت دان که من چون آهن و فولاد آب ساکنی دارم
💡 بیضه ی فولاد آید در فغان همچون جرس ای بت محمل نشین، چون عمر هرجا بگذری
💡 برای این که چسبندگی بیشتری بین فولاد و بتن ایجاد شود بهتر است که تمام میلگردها به صورت آجدار استفاده شود..
💡 هنگامی که فولاد با آب سرد یا همان کوئنچ میشود، ترکهای کوئنچ ایجاد میشوند، اگرچه ممکن است همیشه قابل مشاهده نباشند.
💡 در واقع، نام یونانی فولاد (یونانی: χάλυβας، خالیباس) است که احتمالاً از آنها گرفته شدهاست.