لغت نامه دهخدا
غم زدودن. [ غ َ زِ / زُ دو دَ ] ( مص مرکب ) بردن غم و اندوه. تسلیت:
غم از دل میزداید چون صباح عید رخسارت
نماز عیدواجب میکند بر خلق دیدارت.صائب ( از آنندراج ).
غم زدودن. [ غ َ زِ / زُ دو دَ ] ( مص مرکب ) بردن غم و اندوه. تسلیت:
غم از دل میزداید چون صباح عید رخسارت
نماز عیدواجب میکند بر خلق دیدارت.صائب ( از آنندراج ).
( مصدر ) بردن غم و اندوه کسی را او را تسلیت دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو سایه چند به هر خاک جبهه سودنها که زنگ بخت نگردد کم از زدودنها
💡 به صیقل مشکل است از دل زدودن زنگ ذاتی را که عنبر تیره از دریای روشن بر کنار افتد
💡 خراش درد ز دل می توان به چاره زدودن اگر به دست توان محو کرد نقش نگین را
💡 ولى ناراحت مباش براى زدودن آثار سخنان زشت و ناهنجارشان (به تسبيحپروردگارت بپرداز و در برابر ذات پاكش سجده كن ) (فسبح بحمد ربك و كن منالساجدين )!
💡 1- كشط: و آن عبارت از سلخ و كندن و تراشيدن و زدودن نوشته هاى اضافى به وسيلهچاقو و قلم تراش و امثال آن از آلات تيز مى باشد. اينگونه پيرايش را (بشر) و(حك ) نيز مى نامند.
💡 هدف دیگر او زدودن روح انفعال و خمودگی و پراکندگی شخصیتهای دموکرات سکولار آن زمان و جلوگیری از ورود روحانیون به دستگاه دولتی و برقراری حکومت دینی و چیرگی مطلق آنان بود.