لغت نامه دهخدا
عنبر و جوهر. [ عَم ْ ب َ رُ ج َ / جُو هََ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) به واو عاطفه، نام غلامان است. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ).
عنبر و جوهر. [ عَم ْ ب َ رُ ج َ / جُو هََ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) به واو عاطفه، نام غلامان است. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ).
بواو عاطفه نام غلامان است
💡 به فسون بین که بدانگونه مسخر کردست هم به بالای خود از عنبر و از مشک دو مار
💡 عودست نام او و بدین سان که دید عود ؟ زین گونه برده عنبر و عود اندر و بکار
💡 در حديث ديگر منقول است كه شخصى بحضرت صادق عليه السلام عرض كرد كه بادىاز سرتا پاى مرا گرفته است فرمود كه عنبر و روغن را ناشتا بدماغ بچكان.
💡 گفتند: انواع متاعها و جواهر و عنبر و ساير چيزها است و اين كشتى ديگر خالى است كه ماخود سوار مى شويم.
💡 گر نبودندی دولالا عنبر و کافور نام روز و شب را خود نبودی در سرایت جایگاه