عدم اباد
مترادفها
ویران، بیآباد، مخروبه
لغت نامه دهخدا
( عدم آباد ) عدم آباد. [ ع َ دَ ] ( اِ مرکب )کنایه از دنیای دیگرست. مرگ که خاتمت زندگی است و مرادف با عدم خانه و عدم زار و عدم گاه است:
کس نیامد به جهان کز غم ابنای جهان
کف زنان رقص کنان تا عدم آباد نرفت.طالب آملی ( از آنندراج ).اگر اندک حرکتی... صادر گشتی عقوبت و تنکیل آن به غیر به عدم آباد فرستادن قناعت نکردی. ( ترجمه محاسن اصفهان ). ظلم و عدوان از اطراف امصار و بلاد روی به عدم آباد آورد. ( حبیب السیر چ طهران ص 322 ).
فرهنگ فارسی
( عدم آباد ) کنایه از دنیای دیگرست مرگ که خاتمت زندگی است و مرادف با عدم خانه و عدم زار و عدم گاه است
جمله سازی با عدم اباد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خارج شدست از عدم آباد قاسمی در سلک یا «عبادی » چون داخل آمدیم
💡 آن دم به عشق دست در آغوش داشتم کادم هنوز در عدم آباد خفته بود
💡 روزگاری که منش سر بقدم میسودم زلف او در عدم آباد کمر میگردید
💡 مجنون کجاست تا گله ی دل کنم که او همدرد کهنه ی عدم آبادی منست
💡 درین دیار به حال هنر که پردازد؟ فتاده در عدم آباد، امتیاز اینجا
💡 پنهان شدند در عدم آباد جور و ظلم تا عدل پادشاه جهان گشت آشکار