لغت نامه دهخدا
طالعور. [ ل ِ وَ ] ( ص مرکب ) خوشبخت. بااقبال. بختور. و رجوع به طالعمند شود.
طالعور. [ ل ِ وَ ] ( ص مرکب ) خوشبخت. بااقبال. بختور. و رجوع به طالعمند شود.
( ~. وَ ) [ ع - فا. ] (ص مر. )خوشبخت.
خوشبخت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشم ما و دیدهٔ زنجیر را طالع یکی است خواب اگر لشکر کشد نتواند ایشان را گرفت
💡 در طالعبینی و فالبینی از الگوهای تفالهٔ قهوه برای پیشبینی آینده استفاده میشود.
💡 مرا طالع به سوی مقصدی هرگز نشد رهبر به خاک ناامیدی چند چون تیر خطا افتم؟
💡 نام ما مردود عالم روزی ما خون دل ما و غم گویا به یک طالع ز مادر زادهایم
💡 خداى من، آفريدگار توانائى است كه در پرتو نظام حكيمانه اى، خورشيد را از جانبمشرق طالع ميسارد، تو كه داعيه خدائى دارى، خورشيد را از جانب مغرب طالع كن.
💡 یک نمونه ساعت آبیِ یونانی با کاربرد نامشخص احتمالاً کاربرد مذهبی یا طالعبینی. ظرف پایینی کپیشده از نسخهٔ قدیمیِ بالایی. شیوهٔ کار آن نامشخص است. احتمال داده میشود که کاربرد زمانی داشتهاست.