صیقل کردن

لغت نامه دهخدا

صیقل کردن. [ ص َ / ص ِ ق َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) صیقلی کردن. جلا دادن. روشن کردن. زدودن:
گر تن خاکی غلیظ و تیره است
صیقلش کن زآنکه صیقل گیره است.مولوی.ز اشتیاقت صیقل آیینه جان میکنم
از برایت قصر میناکار سامان میکنم.سعیداشرف ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

صیقلی کردن

جمله سازی با صیقل کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کاردک خامه صاف‌کن (به انگلیسی: Frosting spatula)، ابزاری است از جنس فلز و به شکل کارد که برای برای پخش و صاف کردن خامه یا کرم کره بر روی کیک بکار برده می‌شود. بجای آن از کارد معمولی هم می‌توان استفاده کرد ولی بکار بردن این ابزار باعث کیفیت بهتری در صاف و صیقلی کردن سطح کیک دارد.

💡 سنگ زنی سطحی یک فرآیند تکمیلی است که از یک چرخ سنگ زنی دوار برای صاف و صیقلی کردن سطح تخت مواد فلزی یا غیرفلزی استفاده می کند تا با حذف لایه اکسید و آلودگی‌ها از سطوح قطعه کار، ظاهری زیباتر به آن‌ها بدهد.با این کار همچنین می‌توان به سطحی دلخواه برای یک هدف کاربردی دست یافت.

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز