لغت نامه دهخدا
صد سال سیاه. [ ص َ ل ِ ] ( ق مرکب ) هرگز. ابداً. هیچگاه. هیچوقت. و این هنگامی است که گوینده خواهد نفرت و ناخشنودی خود را رساند: میخواهم صد سال سیاه نیاید؛ هرگز رغبت دیدن او را ندارم.
صد سال سیاه. [ ص َ ل ِ ] ( ق مرکب ) هرگز. ابداً. هیچگاه. هیچوقت. و این هنگامی است که گوینده خواهد نفرت و ناخشنودی خود را رساند: میخواهم صد سال سیاه نیاید؛ هرگز رغبت دیدن او را ندارم.
هرگز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روزی که ماه ابروی آن شوخ کم نمود روزی بما گذشت که صد سال غم نمود
💡 گواهیهای زیادی از زنده بودن این زبان و زبانهای خویشاوند آن در آناتولی برای چند صد سال پس از فروپاشی امپراتوری هیتی بر جا است.
💡 راه غربت یک قدم رنجش کم از صد سال نیست اشک را از دیده دوریکرد تا مژگان سفید
💡 بعد صد سال اگر بر سرِ خاکم گذری سر برآرد ز گِلم رقص کنان عَظمِ رَمیم
💡 این مسیرها از تقربیا ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد تا چند صد سال گذشته رونق داشتهاست
💡 چند صد سال پس از میلاد هادریان دیواری در شمال ساخت تا از حملههای پیاپی سلتها جلوگیری کند.