لغت نامه دهخدا
شوم فن. [ ف َن ن / ف َ ] ( ص مرکب ) که فن و شیوه بد دارد. که فن منحوس دارد. بدرفتار:
مستهان و خوار گشتند از فتن
از وزیر شوم رای و شوم فن.مولوی.
شوم فن. [ ف َن ن / ف َ ] ( ص مرکب ) که فن و شیوه بد دارد. که فن منحوس دارد. بدرفتار:
مستهان و خوار گشتند از فتن
از وزیر شوم رای و شوم فن.مولوی.
که فن و شیوه بد دارد که فن منحوس دارد.
💡 مـى خـوانـيم و ان تصبهم سيئة يطيروا بموسى و من معه: هر گاه ناراحتى به فرعونيانمى رسيد آن را از شوم بودن موسى و همراهانش مى دانستند (اعراف - 131).
💡 شبی خواهم به بالینت شوم شمع تو در خواب خوش و من در گدازش
💡 غیر از حدیث دوست چو گویم حکایتی از خود خجل شوم که: چه گفتار میکنم؟
💡 حضرت امير المومنين (ع ) فرمود كه مردى آمد حضور پيغمبر خدا (ص ) پس عرض كرد يادبده بمن عملى راكه خدا و مخلوق مرا دوست بدارند و مالم زياد شود و بدنم سالم بماند وعمرم طولانى شود و با تو محشور شوم حضرت فرمود كه اين شش خصلت است محتاجبشش خصلت ميباشد
💡 ولى على رغم اصرار آنان، مرحوم شيخ انصارى، آناموال را قبول نكرد و فرمود: آيا حيف نيست براى من كه عمرى را با فقر گذرانده ام در اينآخر عمر خود را غنى و ثروتمند كنم و نامم از طومار فقرا محو گردد و روز قيامت ازاجر وپاداش آنان محروم شوم ؟(85)
💡 صاحب کمالی می گفت: آن گاه که می بینم شب در پیش است، به خود می گویم با پروردگار تنها خواهم ماند. و آن گاه که می بینم صبحدم نزدیک است، از فرط ناخوشنودی دیدار کسانی که مرا از خداوند باز میدارند، اندوهناک می شوم.