شمع زدن

لغت نامه دهخدا

شمع زدن. [ ش َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) گذاشتن شمع بر جایی [ و ] بعد روشن کردن. ( آنندراج ):
خون شدم بر بیکسی های شهیدان مژه
بر مزارش خواستم شمعی زنم خنجر زدم.حکیم بیگ خان حاکم ( از آنندراج ).|| دعامه. ستونی زیردیوار یا سقفی افتان استوار کردن تا خراب نشود. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شمعچه و شمع شود. || ساقه بالا بردن گیاه برای گل و تخم مانند کاهو، اسفناج، ترب و امثال آن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

گذاشتن شمع در جایی معین روشن کردن.

جمله سازی با شمع زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در هریک از سیلندرها اسبابی به نام شمع، بسته شده که جریان برق قوی از دلکو تحویل آنها شده به شکل جرقه از آن برای آتش زدن گاز استفاده می‌کنند. در پهلوی دلکو اسباب کوچکی به نام فیوز دلکو قرار داده‌اند که می‌توان آن را «شیشهٔ عمر» خودرو نامید زیرا اگر فیوز نباشد یا سوخته باشد اولاً موتور روشن نمی‌شود و اگر هم بشود خاموش می‌شود.

💡 شمع سحرم‌، پیری‌ام افسون تسلی است خواهد مژه خواباند کنون پر زدن من

💡 گفتی اینکه شمع در موتورهای جت فقط یک بار آن هم در موقع روشن کردن موتور جرقه می‌زند و پس از روشن شدن محفظه احتراق دیگر نیازی به جرقه زدن شمع نیست زیرا چرخه کار موتور جت پیوسته‌است.

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز