لغت نامه دهخدا
ساز بر تار بستن. [ ب َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) کوک کردن ساز. ( غیاث ) ( آنندراج ):
فلک قانع نشد از نغمه طنبورافزودن
ز هجران بهر ما ساز نوی بر تار می بندند.مؤمن استرآبادی ( از مترادفات و آنندراج ).
ساز بر تار بستن. [ ب َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) کوک کردن ساز. ( غیاث ) ( آنندراج ):
فلک قانع نشد از نغمه طنبورافزودن
ز هجران بهر ما ساز نوی بر تار می بندند.مؤمن استرآبادی ( از مترادفات و آنندراج ).
کوک کردن ساز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر عزت و ناز رفت و گر خلوت و ساز بر هرچه بجز تو رفت افسوسم نیست
💡 قاعده بزم ساز بر گل و لعلی نبید کز سفرت سوده شد نعل کمیت و سمند
💡 سنتور باس توسط دو مضراب چوبی که نسبت به مضرابهای سنتور بزرگتر و سنگینتر هستند، نواخته میشود. این ساز بر اساس نوع موسیقی و فواصل مورد نظر کوک میشود.
💡 خواهی که شوی مظهر انوار تجلی آیینهٔ خود ساز بر آن روی مقابل
💡 آشنای تو منم در بر من مأوی ساز بر بیگانه چه گردی و چه سازی مأوی