لغت نامه دهخدا
رومی خوی. ( ص مرکب ) رومی خو. آنکه به هر کس و هر جا رسد به رنگی و خویی جلوه گر شود. متلون المزاج. ( فرهنگ فارسی معین ). کسی را گویند که دورنگ و متلون مزاج باشد و به هرکه رسد به رنگ و خوی او شود. ( برهان ) ( از آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( شرفنامه منیری ):
هوا چون خاک پای و آز خوک پایگاهت شد
خراج از دهر ذمی روی رومی خوی بستانی.خاقانی ( از جهانگیری ).