رستخیز شدن
مترادفها
برخاستن، قیام کردن، برانگیخته شدن
متضادها
فرو رفتن، سقوط کردن
لغت نامه دهخدا
رستخیز شدن. [ رَ ت َ / رَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) غوغا شدن. شور و ولوله برپا گشتن. هنگامه بپا شدن. قیامت شدن:
داد از آن سلطان که هرجا خیمه بیداد زد
رستخیزی شد که از خاک شهیدان ناله خاست.شانی مشهدی ( از ارمغان آصفی ).
فرهنگ فارسی
غوغا شدن شور و ولوله برپا گشتن
جمله سازی با رستخیز شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کجا یارم شدن از رستخیزی که نیست این جایگه راه گریزی