ذو مرحب

لغت نامه دهخدا

ذومرحب. [ م َ ح َ ] ( اِخ ) مرحب نام بتی بوده است به حضرموت و سادن آنرا ذامرحب می گفتند.
ذومرحب. [ م َ ح َ ] ( اِخ ) ( آل... ) خاندانی است آل ذی مرحب بن ربیعةبن معاویةبن معدیکرب را بحضرموت و از این خاندان است وائل بن حجر صحابی. ( یاقوت در معجم البلدان ذیل کلمه مظة ) و ربیعةبن معدیکرب خادم بت مرحب بحضرموت بوده است. ( منتهی الارب ).
ذومرحب. [ م َ ح َ ] ( اِخ ) القیل الحضرمی. یکی از اذواء و اقیال که شمشیری معروف داشته است بنام ذواد.

فرهنگ فارسی

یکی ار اذوائ و اقیال که شمشیری معروف داشته است بنام ذواد.

جمله سازی با ذو مرحب

💡 آنکه در مرحب کشی گیرد چو تیغ سرفشان بال جبریل امین را فرش ایوانش کنند

💡 گاه اژدر درگهی مرحب کش آمد گه به حلم از ره حکمت فضولیها دهد اغیار را

💡 مرحبا، مرحب کشی کز تاب تیغ آبدارش مرحب و مرکب به خاک افتاد و از جبریل شهپر

💡 خيبرنشينان مى دانند كه نام من مرحب است. مرحب مسلح، مرحب پهلوان، مرحب آزموده.

💡 خیبرکجا و بدر چه مرحب کدام و عمر وکه با تیغت ازکه تا بمه چون در بر آتش حطب

💡 ايـن ضـربـت آنـچـنـان سـهـمگين بود كه برخى از دلاوران يهود كه پشت سر مرحب ايستادهبودند، پا به فرار گذارده به پناهگاه خود پناهنده شدند.