لغت نامه دهخدا
دینارکش. [ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) دینارکشنده. که دینار حمل کند. حامل دینار:
هر آنکس که شد در جهان شاه وش
سرش گردد از گنج دینارکش.فردوسی.
دینارکش. [ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) دینارکشنده. که دینار حمل کند. حامل دینار:
هر آنکس که شد در جهان شاه وش
سرش گردد از گنج دینارکش.فردوسی.
دینار کشنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سزد معامله زین پس به خاک راهکنند که شد ز جود تو از خاک خوارتر دینار
💡 یک بار یکی از دراویش به هند فرستاده شد تا ده هزار دیناری را که پادشاه هند، محمد بن تغلق برای شیخ ابواسحاق نذر کرده بود، وصول کند.
💡 بر اساس نظر فقهای اسلام، میزان دیه یک مرد مسلمان، بر اساس یکی از این شش معیار تعیین میشود: ۱۰۰۰ گوسفند، ۲۰۰ گاو، ۱۰۰ شتر، ۲۰۰ دست حله یمنی، ۱۰۰۰ دینار طلا، یا ۱۰۰۰۰ درهم نقره.
💡 تعداد قابل توجهی دینار جعلی توسط جاعلان آثار باستانی با تصاویر نخستین پادشاهان ساسانی تا بهرام چهارم ساخته شدهاست.
💡 شه به ضحاک چنین بهکه نماید یاری شه به ضحاک چنین به که فشاند دینار
💡 پیش از این بار خدایان و بزرگان عجم گر همی بنده خریدند به دینار و درم