دیر شدن

لغت نامه دهخدا

دیر شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) تأخیر شدن. به تأخیر افتادن:
و گر دیر شد گرم رو باش و چست
ز دیر آمدن غم ندارد درست.سعدی. || مدتی گذشتن. دیر زمانی سپری شدن: مدتی اتفاق دیدن او نیفتاد کسی گفت دیر شد که فلان را ندیده ای. ( گلستان ).
بیار ساقی مجلس بگوی مطرب مهوش
که دیر شد که قرینان ندیده اند قرین.سعدی. || دیر رفتن. تأخیر کردن دررفتن به جایی. با تأنی رفتن:
همی آمد آواز کوپال و کوس
به لشکر همی دیر شد گیو و طوس.فردوسی. || فوت شدن و گذشتن زمان:
مکر او معکوس او سرزیر شد
روزگارش برد و روزش دیر شد.مولوی.هرکه جز ماهی ز آبش سیر شد
هرکه بی روزی است روزش دیر شد.مولوی.|| تمام شدن و خراب شدن. ( غیاث ). خراب گشتن و فاسد بودن. ( آنندراج ). || کنایه از مردن و فوت شدن باشد. ( برهان ). کنایه از مردن. ( آنندراج ). فوت شدن. ( غیاث ). || کنایه از دور شدن. ( برهان ).

جمله سازی با دیر شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ریشه رسم بورنشا از نوعی قانون اساسی دیرین آمده است که در قرن پانزدهم در کوزوو و شمال آلبانی مورد استفاده بوده است. جامعه آلبانی‌تبار‌ها بر مبنای این قوانین پدر‌سالارانه اداره می‌شده و بر‌ مبنای آن، زنان دارایی و مایملک شوهر خود به‌حساب می‌آمدند و حق تصمیم‌گیری برای سرنوشت خود را نداشتند. تبدیل شدن به بورنشات تصمیمی بود که هیچ ربطی به جنسیت و هویت جنسی فرد نداشت و آنچه که افراد را به چنین سوگندی وامی‌داشت، دستیابی به موقعیت اجتماعی ویژه‌ بود.

ماتیک یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز