لغت نامه دهخدا
دول ده. [ دِه ْ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان موگوئی بخش آخوره شهرستان فریدن. واقع در 20هزارگزی شمال باختری آخوره دارای 104 تن سکنه است. آب آن از چشمه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).
دول ده. [ دِه ْ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان موگوئی بخش آخوره شهرستان فریدن. واقع در 20هزارگزی شمال باختری آخوره دارای 104 تن سکنه است. آب آن از چشمه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شرف دین و قوام دول و عمدهٔ ملک که بدو ملک سرافراز شد و دین و دول
💡 در قدم گردش افلاک خرد چون تو ندید خواه از ارباب ملل خواه از اصحاب دول
💡 آصف عهد علاء دول و دین هندو که بود تارک ترک فلکش زیر قدم
💡 به ژنرال هیندنبورگ اسماً[و نه عملاً] فرماندهی بر تمامی نیروهای دول محور∗ اعطا شد.
💡 د - كليه قراردادها با دول خارجه از قبيل قرارداد نفت و غير آن به نظر دولت آقاى علملغو و باطل و بى اثر است و بايد به ملت اعلام شود.
💡 تنپروری و نخوت از آن خیزد وز این دول، کاهلی و گرانباری