دق زدن

مترادف‌ها

ضربه زدن، کوبیدن

لغت نامه دهخدا

دق زدن. [ دَ زَ دَ] ( مص مرکب ) خواستن و گدائی کردن. ( برهان ). کدیه و خواهانی کردن. چیز خواستن از درها به دق الباب. و رجوع به دَق شود. || سرزنش کردن:
سیئاتم چون وسیلت شد به حق
پس مزن بر سیئاتم هیچ دق.مولوی.- طعن و دق زدن؛ طعنه کردن. سرزنش کردن:
کی زنم بر آلت حق طعن و دق.مولوی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) گدایی کردن

جمله سازی با دق زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 # اين مدعى هاى مجاهدت براى خلق و براى مستضعفين، آن چيزى را كه وجهه قرار دادند وهدف قرار دادند ضربه زدن به همين چيزهايى كهمال مستضعفين است.

💡 تا درون عالمم دم با تو نتوانم زدن چون برون آیم ز عالم با توام آن دم رواست

💡 اين آيه اشاره به ماجرائى است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آلهمشغول خواندن خطبه هاى نماز جمعه بود كه كاروانى تازه وارد، براى فروش اجناس خودشروع به طبل زدن كردند. مردم از پاى سخن پيامبر بلند شده و به سراغ تجارت ومعامله رفتند و حضرت را تنها گذاشتند.

💡 چه شد که باد مخالف ندارد این دریا که هر نفس زدنی بر حباب ما سنگ است

💡 462- ((تطيّر)): فال بد زدن، از پرواز مرغ،فال زدن. به فال بد گرفتن (فرهنگ عميد).

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته‌است می‌توان به استاد لاف زدن اشاره کرد.

💡 قبل از ورود به اتاق رئیس، لازم است که ابتدا چند بار به آرامی به در دق زدن کنید تا اجازه ورود صادر شود.

💡 صدای ملایم دق زدن به پنجره در نیمه‌های شب، باعث شد تا تمام اعضای خانواده با اضطراب و ترس از خواب برخیزند.

💡 او با تردید و کمی ترس، شروع به دق زدن بر در خانه قدیمی کرد، در حالی که امیدوار بود کسی در آنجا حضور داشته باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران