دق دق
مترادفها
کوبیدن، ضربه زدن
لغت نامه دهخدا
دق دق. [ دَ دَ ] ( اِ صوت ) صدای کوفتن در. دق الباب کردن. کوفتن چیزی بر چیز دیگر، مانند چکش بر چوب یا حلبی و کوفتن پتک بر آهن و نظایر آن ( فرهنگ لغات عامیانه ).
فرهنگ فارسی
صدای کوفتن در.
کوبیدن، ضربه زدن
دق دق. [ دَ دَ ] ( اِ صوت ) صدای کوفتن در. دق الباب کردن. کوفتن چیزی بر چیز دیگر، مانند چکش بر چوب یا حلبی و کوفتن پتک بر آهن و نظایر آن ( فرهنگ لغات عامیانه ).
صدای کوفتن در.