تنقض
🌐 حمله
فعل (verb)
📌 واژگون کردن
جمله سازی با تنقض
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خرجت من المعابد النفسية لآلخرين لوحدة تنقض أي أنتماء أوتقديس.
من از معابد روانی دیگران به وحدتی رسیدم که هرگونه وابستگی یا تقدیس را نفی میکند.
💡 تنقض عليه وتنتزع الخطاب من يده وليكن ما يكون.
او به سمت او حمله میکند و متن سخنرانی را از دستش میقاپد، هر اتفاقی که بیفتد.
💡 ومع ذلك فإنها لم تنقض إدانة جاو يو "بتسريب أسرار الدولة إلى الخارج".
با این حال، این حکم محکومیت گائو یو به جرم «افشای اسرار دولتی به خارج از کشور» را لغو نکرد.
💡 لا تنقض العهد بعد أن تعطيه بلسانك.
پس از آنکه با زبانت وعده دادی، خلف وعده مکن.
💡 انتبه أن لا تنقض القواعد التي اتفق عليها الجميع.
مراقب باشید قوانینی را که همه بر سر آن توافق کردهاند، زیر پا نگذارید.
💡 المحكمة قد تنقض الحكم إذا ظهر خطأ قانوني واضح.
اگر یک خطای قانونی آشکار ظاهر شود، دادگاه میتواند حکم را لغو کند.