دردمند کردن

لغت نامه دهخدا

دردمند کردن. [ دَ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بدرد آوردن. رنجور ساختن. ایجاع. ایصاب. ( تاج المصادر بیهقی ).ایلام. ( دهار ). فجع. قفص. ( منتهی الارب ):
مر آن چیز کآنت نیاید پسند
مکن هیچکس را بدان دردمند. فردوسی.وآخر کار دردمندم کرد
بنده خود بدم به بندم کرد.نظامی. || بیمار کردن. مریض کردن. ناخوش کردن:
هرکه مر او را کند او دردمند
کرد نداند به جهان کس دواش.ناصرخسرو.چراغی که مرگش کند دردمند
هم از روغن خویش یابد گزند.نظامی.

جمله سازی با دردمند کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رابرت کنیکوت در ۱۳ نوامبر ۱۸۳۵ در نواورلئان، لوئیزیانا به‌دنیا آمد. پدر وی جان آلبرت به گیاه‌شناسی علاقه‌مند بود و در ناحیه نرثفیلد، شهرستان کوک، ایلینوی یک قطعه زمین بزرگ داشت که بعداً معروف به «دَ گرو» شد. رابرت یک کودک دردمند بود و با سپری کردن وقت بیشتر در طبیعت، تلاش می‌کرد تا صحت خود را بهبود بخشد. او به‌طور منظم به مدرسه نمی‌رفت، اما پدر وی تدابیرهای لازم را برای اینکه او در خانه آموزش ببیند، فراهم نمود. تحت مربی‌گری پدر خود، کنیکوت یادگرفت تا با حوصله‌مندی طبیعت را مشاهده نموده و به گردآوری نمونه‌ها آغاز نماید.

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز