دراز گردن

لغت نامه دهخدا

درازگردن. [ دِ گ َ دَ ] ( ص مرکب ) گردن دراز. آنکه گردنی دراز دارد. طویل العنق. آنکه گردنش زیاده از اندازه طبیعی دراز باشد. اتلع. اجید. اسطع. اعنق. اعیط. اقود. اهیق. بَتِع. جَیداء. عُسالق.عَسلَق. عِلوَدّ. مِسعر. ( منتهی الارب ):
درازگردن و کوتاه پشت و گردسرین
سیاه شاخ و سیه دیده و نکودیدار.فرخی.أسطع؛ دراز گردن از شترمرغ و جز آن. ناقة دَفواء و ناقة شُراعیة؛ ناقه درازگردن. ( منتهی الارب ). عَوهج؛ آهوی دراز گردن و دست و پای. ( السامی فی الاسامی ). عَیطَل؛ درازگردن نیکواندام از زن و اسب وشتر. ( از منتهی الارب ). فاق؛ مرغی است آبی درازگردن.مِهیاف؛ شتر درازگردن. نَجود؛ دراز گردن از شترمادگان و خرمادگان. ( منتهی الارب ).
- درازگردن شدن؛ طویل العنق شدن. دارای گردنی دراز شدن. اِقوداد. ( تاج المصادر بیهقی ).بَتَع. ( تاج المصادر بیهقی ). تَلَع. قَوَد. ( از منتهی الارب ).
- درازگردن گردیدن؛ درازگردن شدن. طویل العنق گشتن. سَطَع. ( از منتهی الارب ).
- درازگردنی؛ درازگردن بودن. بَتَع. ( از منتهی الارب ).
|| کسی را گویند که منسوبان او بی عیب و صاحب عفت وعصمت و خود نیز صاحب عصمت و جاه باشد. ( لغت محلی شوشتر خطی ). || احمق. ابله. الاحمق من طال و طال عنقه.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه دارای گردنی دراز است طویل العنق. ۲ - احمق ابله. ۳ - شتر اشتر.

جمله سازی با دراز گردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ شگرف آمد کار آن کس کش سر و کار با اوست! جلیل است آن عتاب که عتاب کننده اوست! بجان خرید باید آن شمار که شمار کننده اوست! قدر این خطاب آن جوانمرد طریقت شبلی دانست که میگفت بار خدایا چه باشد گر گناه عالمیان جمله بر گردن شبلی نهی؟ تا فردا در آن خلوتگاه در هر گناهی با من شمار کنی و با توام سخن دراز گردد.

💡 بترسم که این کار گردد دراز به زشتی میان دو گردن فراز

💡 وگرنه دگر نزد گردان مناز بدین گردن زفت و دست دراز

💡 همه نیزه داران گردن فراز نشان بسته بر نیزه موی دراز

💡 صوفی که نقص باده همی گفت بر دوام گردن به سوی جام چه مینا دراز کرد

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز