دختر نوش
لغت نامه دهخدا
دختر نوش. [ دُ ت َ رِ ] ( اِخ ) بنت الهنی ٔ.دختر لقیطبن زرارة، که پدرش وی را بنام دختر کسری نامید و عرب از آن پس این نام را بتعریب دختنوس و دخدنوس بر دختران خود نهاده اند. ( از المعرب جوالیقی ).، دخترنوش. [ دُ ت َ ] ( اِخ ) نام دختر کسری انوشیروان. رجوع به دخت نوش و دختنوس شود.
فرهنگ فارسی
بنت الهنئ
جمله سازی با دختر نوش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز مکرانیان دختری نوش لب همی داشت شادان به روز و به شب
💡 چو با تو به پیوند برخاستم ز تو دختری نوش لب خواستم
💡 همان ماه مهر است در عیش و نوش بابیات آن دختران داده گوش