خون از رگ راند

لغت نامه دهخدا

خون از رگ راندن. [ اَ رَ دَ ] ( مص مرکب ) فصد کردن. خون از رگ بیرون ریختن. رگ زدن. رگ گشادن:
شاکرم از عزلتی که فاقه و فقر است
فارغم از دولتی که نعمت و نازاست
خون ز رگ آرزو براندم و زین روی
رفت ز من آن بتی کز آتش آز است.خاقانی.

جمله سازی با خون از رگ راند

💡 در سال ۸۹ به دنبال افشای صادرات خون ایرانیان به خارج کشور توسط این نویسنده سازمان انتقال خون از وی شکایت کرد، این پرونده هنوز مفتوح است.

💡 درونم بی‌تو شد دریای خون از شوق دیدن‌ها حبابش داغ‌های سینه، موجش دل تپیدن‌ها

💡 ز تاب عارضت در چشم مجمر آب می گردد بپوشان رخ که خون از دیده مجمر برون آمد

💡 در پایان و پس از تیتراژ، مشاهده می‌کنیم از مکانی که بدن کریتوس روی آن قرار داشت، جریان خون از روی صخره می‌چکد. این صحنه یادآور تلاش او برای خودکشی در بازی اول است.

💡 و در روايت ديگر آن است كه: رشح خون از آسمان مى ريخت چنانچه جامه سفيدى كه در هوامى داشتند سرخ مى شد، و هر سنگ كه از زمين برمى داشتند از زيرش خون مى جوشيد(394).

💡 موج‌ها دیدی که چون خیزد ز دریا هر زمان سیل خون از چشم خاقانی چنان انگیختی

جزئیات یعنی چه؟
جزئیات یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز