لغت نامه دهخدا
خواری بردن. [ خوا / خا ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) تحمل خواری کردن. قبول پستی کردن. ( یادداشت مؤلف ):
یکی را چو من دل بدست کسی
گرو بود و می برد خواری بسی.سعدی ( گلستان ).
خواری بردن. [ خوا / خا ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) تحمل خواری کردن. قبول پستی کردن. ( یادداشت مؤلف ):
یکی را چو من دل بدست کسی
گرو بود و می برد خواری بسی.سعدی ( گلستان ).
تحمل خواری کردن قبول پستی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از بردن خواری دل من بارکشیدست زین پس نبرد خواری و زین پس نکشد بار