خواجه گی
لغت نامه دهخدا
خواجه گی. [ خوا / خا ج َ / ج ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان گل فریز بخش خوسف شهرستان بیرجند. این دهکده کوهستانی با هوای معتدل است. آب آن از قنات و محصول آن غلات و پنبه است. شغل اهالی زراعت و راه مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان گل فریز بخش خوسف شهرستان بیرجند این دهکده کوهستانی با هوای معتدل است. آب آن از قنات و محصول آن غلات و پنبه شغل اهالی زراعت و راه مالرو است.
جمله سازی با خواجه گی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بفروخت به چندین هنرم هیچ نفرمود از خواجه ی خود بنده هزاران گله دارم
💡 در پیش زلف و غمزه او خواجه، همچومن چون غمزه، بیقراری و چون زلف بی سری
💡 خواجه علم بدیع می خواند آن معانی ازین بیان دارد